تبليغاتX
2khtare_ paeiz
2khtare_ paeiz
tik take saniehaye zendegi
یکشنبه 1 دی1387
...  

لحظه ای به خود آمدم، احساس کردم در فضایی بزرگ قرار دارم و در میان ماده ای بی رنگ شناورم. پرتوهای نور ملایمی همه جا را روشن کرده بود و گرمای مطبوعی تنم را نوازش می داد . تا کرانه ی دور، از کسی و چیزی خبری نبود ،گویی در دنیای من کسی جز خودم وجود نداشت.

   دلهره ای مرا فرا گرفت : من کیستم ؟ این جا کجاست ؟ چرا به این جا آمده ام ؟ ناگهان زلزله ای شدید مرا تکان داد و وضعیتم را دگرگون کرد ، به شدت ترسیدم . بعد از ساعتی همان تکان شدید را دوباره احساس کردم . بعدها نیز به  طور منظم ، هر از چندگاه ، این حادثه اتفاق می افتاد .

   هر بار که گرسنه می شدم ، از موادی که در آن غوطه ور بودم می خوردم . دنیای قشنگی بود ، جایی بزرگ و دلگشا ، راحت و آسوده . روزها و شب ها می آمدند و می رفتند و من با شگفتی می دیدم که دنیایم در حال کوچک شدن است . در خود نیز تغییرات تازه وعجیبیمی دیدم. بدنم شکل های خاصی به خود می گرفت و اعضا و اندام هایی پیدا می کردم. گاه با خود می گفتم : در دنیایی که من در آن زندگی می  کنم ، این اعضا به چه درد می خورد ؟ چه تیازی به این پاها و نوک است ؟ این دو بالی که در دو طرفم پیدا شده اند، چه فایده ای دارد ؟

   دنیایی که روزهای اول برایم خیلی بزرگ و دیدنی بود ، در پایان هفته سوم چنان کوچک شد که به سختی جابه جا می شدم. حضور در چنین دنیایی برایم مشکل می نمود. دیگر دوست نداشتم آنجا باشم.

   رفته رفته نفس هایم به شماره افتاد ، درد شدیدی وجودم را فرا گرفت ، احساس کردم به لحظات پایان حیات نزدیک می شوم . با حسرت و دریغ به زندگی کوتاهم می اندیشیدم ، به آن اندام های زیبا،به بال و پر و پاهایی که آن ها را به فنا و نیستی می سپردم . در عین حال ،با آخرین رمقی که در پیکرم بود ، با نا امیدی تمام به قالب سخت و ستبر دور خود فشار آوردم.

   یک باره صدایی مهیب به گوشم رسید ،در آن دیواره ی پولادین ، شکافی افتاد و آبشاری از نور و هوای تازه بر سرم ریخت . نسیم حیات بخشی بر سراسر اندامم وزید و پیکرم در تلالو پرتوهای زندگی نورباران شد.

   قدم به حیات دیگری گذاشتم و با دویدن و بال زدن زندگی تازه ای را آغاز کردم .  

شنبه 2 شهریور1387
...  

بوسه یعنی چه ؟؟؟

بوسه مگر چیست فشار دو لب

آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

بوسه يعني وصل شيرين دولب

بوسه يعني عشق در اعماق شب

بوسه يعني مستي از مشروب

عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي

لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس خوبه طعم

عشق طعمه شيريني به رنگ سادگی

بوسه يعني آغازي براي ما شدن

لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه آتش ميزند بر جسم و جان

بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

بوسه يعني شادي و شور و نشاط

بوسه يعني عشق خالي از گناه

بوسه يعني قلب تو از آن من

بوسه يعني تو هميشه ماله من

 

اگرچشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
نـویسنده کتاب “عشق و رابـطه جنسی”، دکتــر جان فری مـعتقد است: “بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد
.”
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند
.
از یک منبع با نویسنده بی نام”کتاب بوسه ها” اینطور برداشت می شود که: “
بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.”
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد
.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: “اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است
.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.

اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به
French Kiss مشهور شده است.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است
.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود
.
در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند
.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند
.
همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند،
۲۰ تا ۳۰ درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط ۵ سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سه شنبه 11 تیر1387
...  

این روزها چقدر هوای تو می کنم

حتی غروب گریه برای تو می کنم

گاهی کنار پنجره ام می نشینم و

چشمی میان کوچه رهای تو می کنم

خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی

یاد تو ، یاد مهر و وفای تو می کنم

خود نامه ای برای خود می نویسمو

آن را همیشه پست به جای تو می کنم

وقتی که نامه می رسد از سوی من به من

می خوانم و دوبارههوای تو می کنم .

                                                             (محسن)

یکشنبه 9 تیر1387
تو را ادامه می دهم ...  

تو را ادامه می دهم

ادامه ات می دهم هم چنان

تا انتهای قلبم ...

ولی چشمانم به اشک نشسته

و دستانم از اندوه جدائی می گوید

که چه کرده ای با روح آشفته ام

اما

ادامه ات می دهم هم چنان

همچون احتیاج ماهی به آب

پرنده به آسمون آبی

و ... من به ... قلب تو

ادامه ات می دهم

ادامه ات می دهم هم چنان

و در انتهای این ترانه

پیدایت می کنم ...

سه شنبه 4 تیر1387
تقدیم به تمام مادران دنیا ...  

مادر ! ترانه ای می خوانم برای تو

ترانه هایم را در جاده های خاکی خوانده ام

در پیاده رو شهرهای کثیف

برای کارگران بی احساس

در مسیر خط آهنی که از آن می گذشتم

در اتاق هایی با کاغذ دیواری آبی رنگ خوانده ام

برای دخترانی که عاشق شان بودم

حال مادر ... ترانه ای می خوانم برای تو

مادر ! هرگز از یاد نبرده ام

خاطرۀ حرف های دلنشینت را

رفتار متینت را

با آنها بالیده ام

آغوش های دیگری هم مرا به خود خوانده اند

اما مادر! ... ترانه ای می خوانم برای تو

می گویی از اینکه اینجا هستم خوشحالی

تا در زمستان کمک حالت باشم

اما این سخن را با لبخند حسرت بار به زبان می آوری

گویی می دانی

که پسرت آدمی نیست که در جایی بند شود

اما من هنوز حرف هایی برای گفتن دارم

مادر! ... ترانه ای می خوانم برای تو

فردا می روم

در کوره های حومۀ شهر

شاید کارگر بی احساس که عرق می ریزد

ترانه ام را بشنود

و همین طور دختری در اتاقی با کاغذ دیئاری آبی رنگ

خواهد پرسید ، کجا بودم ؟

و من خواهم گفت، ماندم تا ترانه ای بخوانم برای تو .

                                                                    ( شل سیلوراستاین )

 

                                مادر  روزت مبارک 

 

دوشنبه 3 تیر1387
...  

آخرین شب گرم رفتن دیدمش

لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در،اضطراب

دیده ام گریان ، دلم بیمار بود

گفتمش از گریه لبریزم ، مرو

گفت جانا ! نا گریزم نا گریز

گفتم او را : لحظه ای دیگر بمان

گفت می خواهم ولی دیر است دیر

در نگاهش خیره ماندم بی امید

سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه های گریه آلودم نشست

بر رخ و لاله های گوش او

ناگهان آهی کشید و گفت:ای

زندگی زیباست گاه گاهی زشت

یکشنبه 2 تیر1387
از خیلی خوب به خیلی بد ...  

خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود .

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سردرنیاوردم

که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد .

آفتاب ... تبدیل شد به سایه به باران

شور و شوق... تبدیل شد به لذت به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را به سر دادن سرئدهای غم انگیز

خیلی زود

با « تا ابد » شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت

و « دوست دارم » تبدیل شد به « از تو متنفرم »

خیلی زود

خیلی خوب ... زودتر از آن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود

اگر هیچ کس به تو نگفته باشد ، حالا دیگر باید بدانی

که خیلی خوب ، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد

خیلی زود

یکشنبه 2 تیر1387
خواهم گریست ...  

خواهم گریست

برای یاسها و پنجره ها و آیینه ها

آه ... چشمان پروانه ها

هنوز خیس است

آیا آنها هم

فراق گل را گریسته اند ؟؟؟

شنبه 1 تیر1387
بازگشت ...  

ز آن نامه ای که دادی وز آن شکوفه های تلخ

تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است

ای مایۀامید من ، ای تکیه گاه دور

هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت

احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانۀ من رازگوشود

بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته می نگرم عشق خویش را

چون آفتاب گمشده می آورم بیاد

می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است

این شعر ، غیر رنجش یادم به من چه داد

این درد را چگونه توانم نهان کنم

آندم که قلبم از تو بسختی رمیده است

اینشعرها که روح ترا رنج داده است

فریادهای یک دل محنت کشیده است

گفتم قفس ، ولی چه بگویم که پیش از این

آگاهی از دوروئی مردم مرا نبود

دردا که این جهان فریبای نقشباز

با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر

بار دگر به کنج قفس رو نموده ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش

        جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

پنجشنبه 30 خرداد1387
کاش روزی آن را برگردانی . ...  

عشقم را نثار تو کردم.....نپذیرفتی.                    I gave you my love.....you didnt earn it

زندگی ام را وقف تو کردم در کنارم نماندی          I gave you my life but you wouldnt stay

کاش روزی آن را برگردانی .                              And i hope you will returen it someday

عشقم را نثار تو کردم.....نپذیرفتی.                                           I gave you my love.....you didnt earn it

عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی                             I gave you my love but you threw away

کاش روزی آن را به من برگردانی .                            And i hope you will returen it to me someday